بي نهايت دوستت دارم بي آنكه بداني
این 6 باره مینویسمممممممممم و پاک میشه من عاشق این دیالوگم که پدر ژیتو به پینوکیو گفت : چوبی بمان آدمها سنگی اند دنیایشان قشنگ نیست !!!!!!!!!!!!!!!! قربونت برم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا یکی رو انقدر فقیر میاری تو این سرزمین که حتی نمیدونه چه ماهی به دنیا اومده از فقر زیاد نمیتونن برن شناسنامه بگیرن فرزند قبلی که داشتن بر اثر بیماری فوت میکنه شناسنامه اون رو بهش میدن یکشبه همچین ورق براش بر میگرده از این رو به اون رو میشه قربون اون عوض شدن ورقت بشم میدونم قشنگ حس میکنم الکی داره شکرگذاری میکنه انقدر راحت دلش سنگ هست که حتیییییییییییییییییی !!!!!!!!!!!! قربونت برم خدایا فقط من نگاه میکنم و میگم اینه دنیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سه شنبه دوستام زنگیدن گفتن اوکی شده برای ترکیه رفتن قبل رفتن بیا همدیگر رو ببینیم من هم اوکی کردم رفتیم خیلی خوش گذشت خنده بازاری بود و پر از استرس برای من تو اون هوای سرد . سردرد و دارم میلرزم و استرس اینکه سرمانخورمممممممممم خلاصه اون شب هم گذشت و با پر از خاطره از همدیگه جداشدیم میدونم بهشون خوش میگذرهههههههههههههه چهارشنبه هم یکی از دوستام زنگید گفت فردا ناهار میتونی بیایی بیرون با یکی از دوستای قدیمی و خاص برنامه ریزی کرده بود و اون اون گفته بود به خورشید هم بگو بیاد من هم به شوهری گفتم اون اوکی داد من هم اوکی کردم ناهار هانی پارسه دعوت کردن ............... اومدم خونه داشتم غذا درست میکردم دیدم خواهرشوهری زنگ زد و من هم گفتم دارم شام درست میکنم بیایید خونه ما بیشتر بحرفیم اونا هم اومدنننننننننننن جاریش هم ساعت 12 شب اومدن خونه ما زنونه مردونه میکنیم میریم تو اتاق خواب من تا 3 شیطونی و خنده و غیبت و پر از دود وقتی در اتاق خوابم رو باز کردم ی دودی زد بیرونننننننننننن پنجشنبه هم صبح ماساژورم میاد و وقتی میره خونه رو سری تمیز میکنم تا دوستام بیان پیشم ساعت 11 یکی یکی میان و آرایش حاضر هر کدومامون یک رنگ .......... لذت میبرم از تریپامونننن میرم پمپ بنزین ................. بنزین به سمت رستوران 1 اونجا هستیم دوست قدیمی رو میبینم هی وای مننننننننننننننننننننننننن فقط تو اون تصورم که بود دیگه نیست یکی دیگه هستتتتتتت ناهار میخوریم حرف میزنیم طبق معمول من شیطون جمع همه رو میخندونم و همه انرژی و به من همش میگن تو روحتتتتتتتتتتتتت پنج شنبه ماساژورم میاد صبح زود فقط تو روحش حواله میکنم ساعت 8 میمو نم چیکار کنم ........... میگم میرم حموم ........ ولی میگم نه میرم اداره کار بانکی دارم سری حاضر میشم ......... تو راه دست تو کیفم میکنم میبینم تمام کارهای بانکی تو یک پوشه خونه دایی جانم مونده سری کج میکنم میرم خانه دایی اونا رو هم از خواب بیدار میکنم با موفقیت پوشه رو میگیرم نزدیک 11 شده استرس دارم نکنه طول بکشه بانک قبول نکنه هی به خودم و روحم نثار میکنم خلاصه با موفقیت انجام میدم کارم رو شوهری سرکار میزنگه میگه بیا با هم بریم خونه .......... با کمال میل قبل میکنم ناهار نداریم مادرشوهری زنگ میزنه میگه ناهار بیاین خونه ما ما هم با کمالللللللللل میل قبول میکنیم خواهر شوهری اونجا هست میگه میخواهیم بریم نمایشگاه من میگم اههههههه یعنی چی من کفش ندارم تو به فکر نمایشگاهت هستی با پرویی برای دومین بار نمیزارم برن ناهار میخوریم من سری بلند میشم خداحافظی خیلی کثیف بودم بهشون میگم میرم حموم میام دنبالتون ساعت 4 میشه تقریباً حاضر میشم ................ با خواهر شوهری میرم دنبال فافا ............. میرم به سوی مغازه کفش رو عوض نمیکنه میگه بزرگ میشه باید چند ساعت تو پاهات باشه ماهم سری اوکی میکنیم و میریم پیش به سوی دوستامون به قل قل برسیم حالا فرض کنید ما شام خونه یکی از دوستامون توی کرج دعوت هستیم با خیال راحت نشستیم یک به یک دوستا جمع میشیم و به قل قل و حرف زدن میبینم ساعت 8 نمیدونم باز چجوری بلند شدیم .............. واقعاً خدا با من در حین رانندگی هست وگرنه .................... به شوهری میزنگم اون هم تازه از باشگاه رسیده از پشت تلفن میگم کدوم لباسها رو جمع کنه تو کوله بزاره بیاد پایین حرکت به سوی کرج 11 میرسیم ............... هر کس اونجا بود به مادری بری گفتن............... ما هم با کمال میل قبول کردیم شام رو میخوریم نمیدونم چرا بی علت دعوت کرده بودن .............. بعد از شام میگن میخواهیم بریم جاده چالوسسسسسسسس ساعت 12 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ میگیم اوکی هستیم ........... حرکت میکنم بقیه دوستان هم میان کلاً تو میرزایی پاتوقمونه ....... یک دوست خوبم میاد از ماشین دوستامون میگن شوهری کجاست سکوت میکنه همه به ما نگاه میکنن باز من نگاه میکنم میگم شاید دعوا کردن میریم قل قل ........... همسری میکشونن اون ور همسری ............. داغ کرده ناراحت هست دوست خوبم اون روز طلاق گرفته بود .............. میخواستم غصه نخوره ............. آورده بودیم جاده با ما باشه ...................... همه ناراحت ولی ظاهراً میخندیم مسخره بازی در میاریم ساعت 3 تو جاده میزنیم کنار داد میزنیم میرقصیم با چراغ خاموش رانندگی میکنن تا دوستمون حالش خوب شه ولی اون حالش خوب نیست فقط ظاهراً خوب نشون میده نزدیک 4 کنار خیابون میزنن کنار با 0912 میرقصن هی میرقصن ما هم وسطشون ریز میومدیم خلاصه جاده چالوس هم اینجوری بود برای ما جمعه هم در کنار دوستان تا لنگه ظهر خواب ........... ناهار و بعد برو خرید روز همه زنهای مبارک امروز رییسم بهم کادو داد کل اداره الان هم در منزل هستم به خاطر این خاله پ ر ی ............ دوستتون دارم خودم میدونم خیلی تنبلممممممممممممم باورتون میشه دلم برای اینجا تنگیده دارم روی خودم کار میکنم تند تند بیام دارم تصمیم های جدی جدی میگیرممممممم االان نشستم دارم فکر میکنم شنبه کی بود ............ یعنی این گردشگری های من هم تمامی نداره ولی این هم دورانی داره دوشنبه ای رفتم آرایشگاه به ابروهام مدل دادم حس میکنم خوب شده از این هفته هم استخر شروع میشه در ضمن شدیداً تو رژیم هستم فقط شکم........ تازگیها هم به ماساژورم میگم رو شکم و پهلو هام کار کنه .......... اگر خدا بخواد سولار هم میخوام از هفته دیگه برم ....... ولی شک دارم به خاطر عملی که انجام دادم................. حالم از محیط کارم بهم میخوره شدیداً خیلی پراکنده نوشتم میدونممممممممممم دیگه دست دوست جونی درد نکنه بابت دعوتش در ویلا و پذیرایی ........... ممنون دوره همی خوبی بود اون هفته پنچشنبه تا جمعه ولی آخرش برای من یک کم تلخ بود ..... ای کاش تلخی این روزها الکل داشت.......... مست میشدیم و دردش رو نمی فهمیدیم دوستون دارم سلام دلم براتون تنگیده شدید خیلی خلاصه میگم الان از اتاق خوابم روی تخت دراز کشیدم دارم مینویسم به خدا من الان چند سال به اینترنت خونه محل نمیدادم حالا مثل گنج مراقبش هستم از دست ندم 5 روز کیش 3 روز عسلویه شوهری اومد دوباره احتمال زیاد کیش برم آفتاب گرفتم شدید دوباره سولار میخوام برم رژیم هم دوباره شروع کردم اداره اینترنت ندارم مردشعور این ............................ ت رو ببرم اتفاقات جالبی داره میوفته ............... خدا به خیر کنه میام میتعریفرمو دوستون دارمممممممم وقتی توی مهمونی زیر یک سقف کاملاً تابلو نگاه میکنی به آدم های اونجا .......... یک سوال تو ذهنت میاد برای خودت از طرفش جواب میدی و بعد متوجه میشی کاملاً درست بود نظرم در موردشون کامل بود هر کس یک جوابی برای من دارن یک نفر میگه برام زندگی مفهومی نداره به کنارت نگاه میکنی متوجه میشی که همش میگه خوش باش به روبروت نگاه میکنی همش نگران که زندگیش از همه پاچیده نشه به پشتت نگاه میکنی فقط ذهنش درگیر روابط و آروم کردن خودش هست همه ما زیر یک سقف ساده بودیم فقط فقط هر کس درگیر خودش بود و من هم داشتم برای خودم نتیجه گیری میکردم قربونت بشم دنیا .......... عجب دنیایی شده دنیا انقدر تو بد نبودی عاشقتم دنیا بهشون نشون بده که خیلی قشنگی ............ ........... سه شنبه وچهارشنبه نبودم ........ ماموریت کاری بودم ........ چهارشنبه شب یک شام دوستانه و خنده با مدیر .......... تازه متوجه شدم چقدر گفتیم و حرف زدیم و چقدر از هم تعریف کردیم .. پنج شنبه صبح میرسم ......... میام خونه فقط میخوام بخوابم ............. تا ظهر خواب ..... بلندمیشم غذا درست میکنم ......... داداشیم و دوستش میان پیشم تا من رو ببینن ............. خسته هستم ولی به روی خودم نمیارم ......... ساعت 4 باید برم حموم ..... شب مهمونی خاصی دعوت هستم ........... مهمونی بالماسکه با انرژی کم میرم حمام .............. میام موهام رو خشک میکنم ....... دوست جونی میاد خونمون با اون حاضر میشیم ............... در حین حاضر شدن کارهایی میکنیم که خودمون از خنده غش میکنم ......... فقط همه رو میذاریم به قسمت ........... گلهای آفتاب گردونش هم من رو کشته بود .............. خلاصه برای خودش اون شب شبی بود . یک دوست عزیز میاد دنبالمون با شوهر ماهش ....... سری با اون پرو پاچه سوار ماشین میشیم و میریم به سمت مهمونی ........... خیلی عالی بود یکی یکی مهمونا میان با چهره های متفاوت ........... هر کس وارد میشه اول داد میزنه و خنده های که از تمام وجودت میزنه بیرون اون وسط اون انرژی که من باید داشته باشم ندارم از چهره ام معلوم هست میرم تو اتاق شوهری زنگ میزنه داد میزنم گریه میکنم ....... میگم دیگه نمیتونم تحمل کنم ترو خدا بیا ........................... بهم میگه زشت گریه نکن تحمل کن یک کم میام ......... بهم قول داده آخر این هفته بیاد .................. اشکام رو پاک میکنم میرم تو پذیرایی خودم رو شاد نشون میدم .......... یک کم میرقصم و بعد به کیک میرسه ...... طبق معمول رقص چاقو رو من انجام میدم این چاقو ظاهراً از من خوشش اومده ............................... شب خوبی بود پر از انرژی های خوب و نگاه های دوست داشتنی ...... شبش میریم خونه یکی از دوستان مهربون جمعمون جمع بود واقعاً جای شوشو خالی قشنگ همه حس میکنن. تا 6 صبح فقط داریم قل قل میکشیم و حرف میزنیم ...... بعد یک چرت 3 ساعته و بعد بلند میشی شوهر دوست جونی میرسونه ... نمیدونم چجوری حاضر میشم قرار برم فشم ......... جلوی دم در منتظر من هستن ... در عرض 20 دقیقه حاضر میشم و میریم .......... آب و هوا عالی خنک ناهار اونجا هستیم با بسی قل قل که دیگه سر درد گرفتممممممم..... ساعت 5 حرکت میکنیم به سمت تهران دوباره حاضر میشیم میریم یک تولد خیلی جالب ................ خیلی اتفاقات افتاد و من فقط نگاه میکردم ........... عاشق اون رفتارهاشون هستم ................... تا 1 اونجا بودیم و بعد سری دوست جونی میاد میرسونه من رو خونه تو ماشین خیلی حرف میزنیم ............ از اتفاقات که افتاد .......... امروز هم سرکار ............... فردا میرم مسافرت تا سه شنبه ................ هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آفتابش رو عشق هست .............................. دوستت دارم ................... آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !! ... فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ... هـمین دیروز سری کارام رو میکنم وقت پوست دارم میزنم از سرکار بیرون سوار ماشین میشم سری میرم به سمت مطب .......... نمیدونم چرا امروز یک حال دیگه دارم همش به آسمون نگاه میکنم میگم خدایا زنگ رو میزنم میرم تو سری کارم رو انجام میده و میام خونه نمیدونم چجوری حاضر میشم نیم ساعته .............. دوست قدیمی میاد دنبالم .............. با آرومی میشینم تو ماشینش ................... یک کم حرف میزنیم و اون همش میگه آه.................. اون هفته ای مشهد بود برای یک زنجیر و توگردنی خوشگل فیروزه برای من خریده ........... بهم میده میگه این برای نظر هست ................ ازش تشکر میکنم ............................. داریم میریم به سمت پمپ بنزین ................ حرفهای گذشته رو میگه و من فقط گوش میدم و میخوام ایندفعه شنوده خوبی باشم ........... همش بهم میگه من اشتباه کردم ........ کجای کارم غلط بود ................... تو دلم میگم خدایا آخه چرا .................. میرسیم به رستوران خیلی قشنگ و مدرن بود پاتوق خوبی بود.......... اول آبمیوه و قل قل ........... بعد شام ............. بعد دوستای من ................ بعد دوست اون.......................... انقدر گیج خنده و جوک و غیبت و حرکات چیپ شده بودیم اصلاً به ساعت نگاه نکردیم دیدیم ساعت 45/11 یک جیغی زدم کل اونجا فکر کردن سوسک دیدم ................. همه به من نگاه کردن . یک لحظه همه جا ساکت ........ انقدر خجالت کشیدم بی خداگاه گفتم ببخشید به ساعت نگاه کردم ............. بعد همه بهم گفتن تو روحت .......... با خنده بلند شدیم ............ و خداحافظی کردم با دوستم . من با دوستای دیگه ام رفتم ................. رفتیم علی شکلات جاتون خالی بستنی خوردیم ......... دیگه رسیدم خونه ساعت 1شد.............. سری صورتم رو میشورم و میرم روی تخت و با فکر میخوابم..... صبح بلند میشم ................. دارم راه میرم به حرفهای دوست جونی فکر میکنم خیلی سخت وقتی خانواده داشته باشی شوهر داشته باشی و دوست داشته باشی نتونی بعضی حرفات رو بزنی . بترسی جرأت نداشته باشی دل نداشته باشی از همه بترسی من در حیرتم که این چند سال چجوری زندگی کرده با استرس ...... خیلی داغون هست ای خدایا قسمت میدم به عزیزانت آبروی هیچ کس رو نبررررررررررررررررررررر کسی رو خارو ذلیل نکن کسی رو شرمنده کسی نکن خدایا ما هیچ کس رو نداریم به جز تو ....................... خورشید1- / یک دوست زنگ میزنه میگه جمعه یک مهمونی داریم پایه هستی بیایی من هم با کمال میل قبول میکنم فرض کن این پنج شنبه مهمونی داریم هم جمعه چه شود ........... وقتی زنگ میزنی دلم هوری میریزه فکر نمیکردم یک مدت طولانی از هم دور باشیم ولی صدات گرمم میکنه آرومم میکنه این بارون قشنگ هم میاد دل آدم بد جور تنگ میشه ...... دیشب خیلی خوش گذشت یک مهمونی کلاسیک و خانوادگی بود ما هم تا اندکی لذت بردیم ....... امروز یک دوست قدیمی ناهار دعوت کرده من گفتم نمیتونم بیام و شام دعوت کرده . بعد از اونجا به دوستام گفتم بیان تو اون رستوران که اونا هم باشن ......... الان تو این بارون چی حال میده ......... قل قل مرداب به رود گفت : چه کردی که چنین زلالی؟!! پاسخ شنید : گذشتم...! سلام همسری نیست یک مدتی من تنها هستم ولی خداروشکر دوستای گلم تنهام نمیذارن این چند روزه همش مهمونی و مهمونداری سرگرم بودم پنج شنبه ای که گذشت مهمونی توپی بودیم خیلی خوش گذشت یک مهمونی هم در پیش هست اون هم خاص هست ولی شوهری نیست یک دوست قدیمی اس ام اس داد حالم رو پرسید 9 سال که میگذره خیلی خوشحال شدم ...... حالم عوض شد ........ دوباره میخوام رنگ موهام رو عوض کنم ولی همه میگن نه .... ببخشد قاطی و پاتی و درهم نوشتم آخه اینجا یک کم اینترنتاش قاطی کرده مجبورم هر چی به ذهنم میاد بنویسم ممو جون ........ ممنون که به یادم هستی . تو همیشه دوستیتو بهم ثابت کردی .....
مایم دیگه ...........
به اندازه ی همه" نه " هایی که باید میگفتم و نگفتم ...





















غروب باشد
باران هم ببارد
احساس میکنی
بلاتکلیف ترین آدم دنیا هستی...!!
| Design By : Night Melody |




